خود را فراموش کنید

شش راهکار به سوی افکار بهتر

سی. اس. لوئیس آن را نشانه‌ای شادی آور از فروتنی توصیف می‌کند. تیم کلر آن را دریچه‌ای به سوی آزادی می‌خواند. جان پایپر آن را بهترین همدم و شگفتی عمیق می‌نامد. و ما آن را به عنوان یکی از کمیاب‌ترین هدایا بر روی زمین می‌شناسیم؛ خودفراموشی.

شادی، شادی حقیقی، در قلمرو آینه‌ها جای ندارد. آرامش درونی در اعماق درونگرایی ما یافت نمی‌شود، حتی اگر سطل تفکر را تا انتهای چاه درون‌نگری پایین بیاوریم. هیچ آزمون شخصیتی نمی‌تواند روح را به رضایت حقیقی برساند. گرچند شناختن خویشتن برای ادامهٔ زندگی بهتر، ضروری است. سالم‌ترین افراد به ندرت به این فکر می‌کند که به کدام طبقهٔ از اجتماع تعلق دارد، به ندرت به این اهمیت می‌دهد که چگونه با دیگران مقایسه می‌شود. آن‌ها عمدتاً طوری زندگی می کنند که خودشان را فراموش می‌کنند.

این کلمات را بیشتر شبیه به موسی در کوه نِبو می‌نویسم تا یوشع در سرزمین موعود. سرزمین کنعانِ که خود را فراموش کرده است، در دیدرس من است، اما هنوز در آن ساکن نشده‌ام. طعم شادی‌های آن سرزمین را همچون منّای که از آسمان نازل شده باشد و عسلی که از سنگ می‌چکد، تجربه کرده‌ام. آرزومندم که این بیابان را ترک کنم و در کنار مقدسینی قرار بگیرم که شادی‌هایشان بی‌شمار است و کمتر به خود می‌اندیشند.

تنها خداست که می‌تواند این هدیهٔ ارزشمند را عطا کند؛ تنها او قادر است روحی را که در اسارت خود بینی گرفتار شده است، ترمیم نموده و آزاد سازد. با این وجود، در حالی که دعا می کنیم که او ما را از چنین محدودیت های به سوی گسترهٔ فراتر از خود هدایت کند، می‌توانیم کارهایی نیز انجام دهیم. با استفاده از مخففی به نام (فراموش)، در اینجا می‌خواهیم تا شش راهکاری مهم را به خاطر بسپاریم:

ف (فکر کنید): ذهن خود را از عیسی لبریز سازید.

ر (رعایت کنید):  اطاعت را بر تحلیل اولویت دهید.

ا (اعتراف کنید): بی درنگ توبه کرده و به گناهان خود اعتراف نمایید.

م (مشغول سازید): افکار خود را در چیزهای نیکو و پسندیده مشغول سازید.

و (وظیفه پذیر باشید):  رسالت و دعوت خدا را  بپذیرید.

ش (شکر گزار باشید): همیشه و برای همه چیز خدا را شکر کنید..

اگر متوجه شدید که بیش از حد بر خود متمرکز هستید، این شش گام ساده را برای دستیابی به شادی ـ خودفراموشی در نظر بگیرید.

۱. ذهن خود را از عیسی لبریز سازید

اگر تاکنون سعی کرده‌اید به خود بگویید که خودتان را فراموش کنید و دیگر به خود فکر نکنید، به احتمال خیلی زیاد به ناکار آمدی چنین دستور روبرو شده اید. این فرایند مستقیما و بخودی خود اتفاق نمی افتد؛ بلکه زمانی رخ می‌دهد که ذهن ما از چیزی بهتر و ارزشمندتر پر شود. همان‌طور که توماس چالمرز می‌گوید، ما نیازمند قدرت انقلابی و توجه تازه و نو هستیم. هیچ چیزی سزاوار تر از عیسی مسیح برای تمرکز ذهن و روح ما نیست.

پدر آسمانی از ما می‌خواهد و فرمان داده است که به صدای عیسی مسیح گوش فرا دهیم (متی ۱۷: ۵). روح‌القدس به ما عطا شده تا جلال او را اعلام کند (یوحنا ۱۶: ۱۴). رسولان دعوت می‌کنند که چشمان خود را به او بدوزیم (دوم قرنتیان ۳: ۱۸؛ عبرانیان ۱۲: ۲). فرشتگان همواره در پرستش او هستند و هیچ گاه باز نمی ایستند (مکاشفه ۵: ۶ - ‍۱۴) ثروت‌ او پایان‌ناپذیرند و غیر قابل اندازه گیری؛ جلال او بی‌نظیر است؛ و شادی دوستداران او بی نهایت وصف‌ناشدنی است (افسسیان ۳: ۸؛ عبرانیان ۳: ۳؛ اول پطرس ۱: ۸).

چگونه می‌توان ذهن خود را با مسیح لبریز ساخت؟ می تواند روش‌های متعددی وجود داشته باشد. مسیح کسی است که جلال او غیرقابل کاوش و اندازه گیری است، او همواره انسان را به پژوهش و کاوش خلاقانه دعوت می‌کند—و هرچه جست‌وجوی بیشتری صورت گیرد، شناخت بیشتری حاصل خواهد شد. مطالعه کلام خداوند را طوری تنظیم کنید که به عادت روزانهٔ شما مبدل شود برای نظم بیشتر مطالعات کلام مقدس او را نشانی کنید. از سوی دیگر کتاب و متون غنی زیادی در مورد شخصیت های دیگر و کار های عیسی مسیح وجود دارد که بایستی مطالعه نمود و یا به زندگی قدیسان و فرزندان خداوند که زندگی شان مملو از حضور مسیح بوده است بی اندیشیم و به جلال خداوند بیشتر آشنا شویم. دوستان و همسرانی باشید که همیشه مکالمات شما به سمت نجات دهنده جهت داده شود. به هر شکلی که اقدام کنید، تلاش کنید که مسیح به عنوان خورشید صبحگاهی، ستاره شامگاهی، و شادی لحظه‌های شما باشد.

ساموئل رادرفورد چنین اظهار میدارد که «حتی قدیسان و مردان خداوند در بهترین حالت خود، هنوز سنگینی، عظمت و شیرینی بی مانند مسیح را درک نتوانستند». بنابراین، شادی خود را در او بیابید «هر روز در محبت مسیح گامی تازه بردارید» (جذابیت مسیح، صفحات ۲۲ و ۲۷).

۲. اطاعت را بر تحلیل اولویت دهید

برخی از سناریوهای رایج از افراد درون گرا را تصور کنید. شما به تازگی از جلسه مطالعه کتاب مقدس را که مدیریت و رهبری کرده اید بر گشته اید و در مسیر بازگشت به خانه همراه با هم اتاقی خود، ذهن شما ایده ها و اظهارات را که بیان کرده بودید مرور می کند. یا هنگام پرستش و عبادت جمعی، به جای تمرکز بر حضور فعال خداوند، شما احساسات خود را ارزیابی می کنید و رفتار دیگران را با خود مقایسه می کنید یا هنگام صرف شام، پروژه‌ای را که به‌تازگی تحویل داده‌اید بازبینی کرده و از خود می‌پرسید که آیا می‌توانستید آن را بهتر انجام دهی، تغییرات احتمالی آن را ارزیابی می کنید.

در چنین لحظاتی (و موارد بی‌شمار دیگر)، خود کاوی یا خود سنجی ممکن است بسیار درست وحتی  مسئولانه به نظر برسد. از سوی دیگر نمی‌خواهیم خطاها و گناهانمان را نادیده بگیریم؛ نمی‌خواهیم نسبت به خود بی‌خبر و بیگانه بمانیم. اما هم‌زمان باید تأمل کنیم که همین خود سنجی، اگر بیش از حد به آن بپردازیم، می‌تواند ما را به مسیری نامحسوس و نامرئی از نافرمانی بکشاند؛ نافرمانی‌ای که به‌جای هدایت به سوی خدا، ما را به اسارت درون خود فرو می‌برد.

تا زمانی که لحظات و اتفاقات جلسه مطالعه کتاب مقدس را بارها و بارها در ذهن خود مرور می‌کنید، نمی‌توانید هم‌اتاقی‌ای را که در کنار شما در ماشین نشسته است، محبت کنید. تا وقتی که در میان سرودهای پرستشی، تنها به خود، به قلب خود می‌اندیشید، جلال خداوند را هنگام سرود و پرستش نمی‌بینید. و تا زمانی که پروژه کاری خود را در ذهنتان نقد و بازسازی می‌کنید، نمی توانید حضور کامل خود را به خانواده تان تقدیم کنید. حتی در لحظات تنهایی، جایی که خود بینی، خود سنجی و خود کاوی مانعی برای محبت به دیگران نیست، باز هم اغلب ما را از انواع دیگر اطاعت دور می‌کند: انجام وظایف، دعا، استراحت کافی یا تفکر در مورد آنچه شرافتمندانه، عالی و دوست داشتنی است (فیلیپیان ۴: ۸).  

آرامش درونی در اعماق درونگرایی ما یافت نمی‌شود، حتی اگر سطل تفکر را تا انتهای چاه درون‌نگر پایین ببریم

خود کاوی جایگاه ارزشمندی دارد—برای توجه به وضعیت درونی‌مان، ارزیابی رفتارمان، و اعتراف به گناهانمان (لوقا ۱۷: ۳؛ ۲۱: ۳۴؛ اول یوحنا ۱: ۹). اما جایگاه آن کنار میز شام، کنار سپری کردن با فرزندان، میز کار، یا هر مکانی نیست زیرا که خدا وظیفه‌ای آشکار را بر عهده ما گذاشته است. در چنین مکان‌هایی، خداوند از ما می‌خواهد که «به نیازهای دیگران توجه کنیم» (فیلیپیان ۲: ۴)، سخنان سرشار از فیض بر زبان آوریم (افسسیان ۴: ۲۹)، و با همه دل و جان برای خداوند کار کنیم (کولسیان ۳: ۲۳).

بنابراین، وقتی افکار درون‌نگرانه به ذهن شما نفوذ می کند، به طور پیش فرض گمان نکنید که خدا از شما می‌خواهد به آن‌ها توجه کنید. بلکه از خود بپرسید: «آیا این افکار مرا از اطاعتی مهم‌تر باز می دارد؟» اگر چنین است، به درون خود بگویید: «شاید بعدا بتوانم به این موضوع فکر کنم، اما اکنون وظیفه دیگری بر عهده دارم.» سپس فیض خدا را بخواهید تا وظیفه را به درستی انجام دهید.

۳. بی درنگ توبه کرده و به گناهان خود اعتراف نمایید.

تصور کنید کاسه‌ای از حبوبات را در کف اتاق نشیمن ریخته‌اید؛ ولی به‌جای آنکه فوراً دست به کار شده و آشفتگی را پاک کنید، روز خود را با همان لکه، آلودگی و ناخوشایند بر کف زمین سپری می‌کنید. گاه‌به‌گاه نگاهتان به آن می‌افتد و در گوشه ذهن خود از وجودش آگاهید. شاید بدانید که این آشفتگی ممکن است به کف‌پوش اتاق آسیب برساند و شاید بیشتر کثیف کند، اما همچنان بی‌توجه از کنار آن عبور می‌کنید.

اگر چه ممکن این سناریو غیر منطقی و طنز آمیز به نظر برسد، ولی در واقع بازتابی از واکنش بسیاری از ما ها نسبت به گناه است. شاید امروز صبح سخنی ناآگاهانه و نا سنجیده گفته باشیم، ممکن از انجام وظیفهٔ ساده غفلت کرده باشیم، یا فکری منحرفی را در ذهن پذیرفته باشیم. در تمام این حالت ما گناه کرده ایم. اما به جای اعتراف فوری و پاک کردن این آلودگی درنگ می کنم و اجازه می دهیم تا آنچه است باقی بماند. از کنار گناه عبور می کنیم، اما آثار آن هم چنان باقی می ماند و ما در هالهٔ از احساس گناه مبهم و زیر پوستی، اتهامات درونی و خود آگاهی لرزان و بی بنیاد نگه قدم بر میداریم.

«چگونه ممکن است که آرامش خود را همواره از دست می‌دهیم؛ چگونه دردها را بیهوده تحمل می‌کنیم؛ تنها به این دلیل که بارهای خود را هنگام دعا به خدا نمی‌سپاریم!» مگر ما شافیعی در آسمان نداریم؟ (اول یوحنا ۲: ۱) آیا پدری نداریم که قلبش برای فرزند بازگشته‌اش از محبت شعله‌ور می شود؟ (لوقا ۱۵: ۲۰) مگر بشارت انجیل (نجات بخش) به‌قدری بزرگ نیست که تمامی گناهان ما را پوشش دهد؟

نگه داشتن چنین احساسی (حس گناه)، هرگز بخودی خود  کفاره‌ای نمی‌آورد. خداوند نیز از ما نمی‌خواهد که پس از ساعت‌ها رنج کشیدن از احساس گناه، به او اعتراف کنیم. بلکه هر آنچه در ذات خدایی اوست، هر آنچه در انجیل – خبر خوش وجود دارد، و هر آنچه در کلام اوست، ما را دعوت می‌کند که همین حالا بازگردیم، همین اکنون!. با نخستین تلنگر وجدان، به خود بگویید: «به سوی پدرم بازمی‌گردم.» شما می‌توانید بنشینید، گناهتان را اعتراف کنید، بخشایش مسیح را دریافت کنید و به زندگی ادامه دهید.

خداوند وعده داده که گناهان بخشوده را فراموش می‌کند (عبرانیان ۸: ۱۲). این یعنی ما نیز می‌توانیم آن‌ها را فراموش کنیم. و در فراموشی گناهانمان، شاید بتوانیم از اسارت خویشتن نیز رها شویم.

۴. افکار خود را در چیزهای نیکو و پسندیده مشغول سازید.

آخرین باری که در شگفتی غرق شدید، چه زمانی بود؟ این واژه به یکی از لذت‌بخش‌ترین تجربه‌هایی اشاره داره که خداوند به انسان داده است، وقتی که خودمان را برای چند لحظه فراموش می‌کنیم. وینیفرد گالاگر می‌نویسد: «در این حالت، انسان کاملاً درگیر، مجذوب، و شیفته می‌شود و شاید حتی از خود بی‌خود گردد... از مطالعه تحقیق ارزشمند دانشمند گرفته تا هنری دست نجار یا وسواس عاشقانهٔ یک دلباخته» (لذت‌های خواندن در عصر حواس‌پرتی، صفحه ۸۶).  در چنین لحظاتی، ما خود را از یاد می‌بریم و در برابر زیبایی، فعالیت، یا فردی خاص غرق می‌شویم—چنین فراموشی کوتاه، ما را به حالتی بهتر و متعادل تری بازمی‌گرداند.

کتاب مقدس نمونه‌های بسیاری از چنین شگفتی‌های مقدس را به تصویر کشیده و بازگو می کند. غالباً این لحظات در بستر پرستش رخ می‌دهد، دقیق مانند زمانی که داوود برای «یک چیز» اشتیاق می‌ورزد (مزمور ۲۷: ۴) یا زمانی که موسی جلال خدا را مشاهده می‌کند (خروج ۳۳: ۲۱ - ۲۳). اما در برخی مواقع، این شگفتی در مواجهه با آفریده‌های و صنعت دست پروردگار پدیدار می‌شود—از چهار شگفتی حکیم (امثال ۳۰: ۱۸ - ۱۹) گرفته تا تماشای پرندگان آسمان که توسط نجات دهنده‌ی ما تعریف می شود (متی ۶: ۲۶) و آواز سرشار از شعف مزمور ۱۰۴.

آخرین باری که در احساسی عمیق و همه‌جانبه غرق و محو شدید، چه زمانی بود؟ آخرین بار چه زمانی بود که خود را در فضایی یافتید که چنین تجربه‌ای برای شما ممکن شده است؟ بسیاری از ما به‌طور ناخودآگاه مدت‌هاست که از لمس زیبایی‌های سادهٔ این جهان محروم شده‌ایم در واقع خود را محروم ساخته ایم؛ بدون اینکه در سایه ‌سار جنگل قدم بزنید، بدون اشتراک در ضیافت باشکوه و واقعی، یا بدون غرق شدن در کتابی که زیبایی آن بر کاربردش ارجح باشد. من، به‌عنوان پدر و انسان، آگاه هستم که جریان زندگی مدرن همیشه مجال اندکی برای بازگشت به لحظات اصیل (سرگرمی و لذت) را فراهم می‌کند. اما آیا نمی‌توانیم عزم و بصیرت کلاید کیلبی را بپذیریم؟

چشمان و گوش‌هایم را برای دیدن و شنیدن باز خواهم کرد. هر روز، حتی برای چند لحظه، به درختی، گلی زیبا، ابری در آسمان، یا چهره‌ای انسانی نگاه خواهم کرد و هیچ سؤالی درباره چیستی آن‌ها نخواهم پرسید. در عوض، تنها از بودن آن‌ها لذت خواهم برد. به آن‌ها اجازه می‌دهم تا رازآلودگی وجودشان را حفظ کنند، همان‌گونه که لوئیس می‌گوید: «وجودی پروردگار، جادویی، هراس‌انگیز و سرشار از شور».

هرچقدر هم که مشغله زندگی در جهان مدرن زیاد باشد، لازم است تا راهی برای غرق شدن در چیزهای نیکو و پسندیده پیدا کنیم. چنین تجربه‌ها فرایندی نیست که بتوانیم خودسرانه خلق کنیم؛ آن‌ها هدایایی هستند که از جانب خدا به ما بخشیده می‌شوند. ما می‌توانیم خود را در برابر شکوه نیکویی خداوند و دنیای پر از نعمت او قرار دهیم. چشمانمان را باز کنیم و در مسیری از لذت و تأمل قدم بگذاریم تا جایی که خود را در آن گم کنیم تا در این گم‌شدگی، خود حقیقی‌مان را دوباره بیابیم.

۵. رسالت و دعوت خدا را بپذیرید.

هرچند همیشه ذاتا فردی درون نگر و خوداندیش بوده‌ام، زمانی بسیار بیشتر از امروز را صرف جست‌وجوی درون و واکاوی روح خود می‌کردم. اگر دفترچه‌های خاطراتم را از گذشته ورق بزنید، صفحاتی سرشار از تأملات عمیق و گاه آزاردهنده دردناک خواهید یافت. اما به‌مرور زمان این نوشته‌ها کاهش یافته و جای خود را به صفحاتی خالی سپرده‌اند. چرا چنین شد؟ پاسخ در دل تغییرات نهفته است؛ یکی از دلایل اصلی این است که زندگی مشغله‌های جدیدی برایم به ارمغان آورد. دوستان تازه پیدا کردم. کلاس‌های بیشتری انتخاب کردم، آن‌هم کلاس‌هایی دشوار و پربار. ساعات کاری‌ام افزایش یافت. لحظات خالی و روزهای تنهایی به دعوت‌های نیکو و پسندیده از جانب پروردگار تبدیل شدند—مشغله‌ای مبارک که مرا به فراموشی از خویشتن هدایت کرد.

هنگامی که افکار تاریک ما را به درون خود فرا می‌کشاند و در گرداب خودمحوری فرو  رفته و غرق می شویم، چه موهبتی است داشتن همسری برای عشق‌ورزیدن، کودکی برای آرامش بخشیدن، دوستانی برای خدمت کردن، ظروفی برای شستن، همسایگانی برای یاری، کلیساهایی برای بنا نهادن، پروژه‌هایی برای تکمیل کردن و نیازهایی که باید برآورده شوند. چنین دعوت ها و رسالت های که پروردگار به ما بخشیده است در واقع به روزهای ما معنا و عینیتی شکوهمند می‌بخشد. اخیرا انسان خود اندیش و پدری تازه کاری به من گفت: «وقتی فرزندم به من نیاز دارد، خداوند انتظار ندارد که ذهن یا دست من به کار دیگری مشغول باشد».

با تمام وجود از شتاب شیطانی که هیچ فرصتی برای آرامش صبحگاهی در حضور خدا، لحظات سکون و آرامش بخش در طول روز ، یا استراحت‌هایی مشابه روز سبت باقی نمی‌گذارد، پرهیز کنید. اما همزمان به جای آن، چندین دعوت بزرگ خدا را در زندگی خود بپذیرید—و از درون این دعوت صدای خداوند را بشنوید که زمزمه می‌کند: «ای شوهران، همسران خود را محبت کنید» (افسسیان ۵: ۲۵)، «ای مادر، جوانان خود را پرورش ده و تربیت کن» (امثال ۲۲: ۶)، «ای دوست، برادرت را برانگیز» (عبرانیان ۱۰: ۲۴)، «ای مسیحی، نیازهای مقدسین را برآورده کنید» (رومیان ۱۲: ۱۳). چنین دعوت‌ها و رسالت‌ها در واقع پژواکی از صدای خداوند هستند که شما را از اسارت خویشتن آزاد کرده و به سوی نیکویی و محبت پروردگار فرا می‌خواند.

بکوشید تا مسیح را همچون خورشید روشنی‌بخش صبحگاه، ستاره هدایتگر شامگاه، سایه‌بان آرامش‌بخش نیمروز و منبع سرور بی‌پایان در تمامی لحظات زندگی خود تجربه کنید.

۶. همیشه و برای همه چیز خدا را شکر کنید.

سرانجام، به هر میزانی تصور کنید که در گرداب خوداندیشی و خود سنجی گرفتار شده‌اید، تصمیم بگیرید و عزم کنید که «در هر شرایط خدا را شکر کنید» (اول تسالونیکیان ۵: ۱۸) و «همواره و برای هر چیز سپاسگزار باشید» (افسسیان ۵: ۲۰).

درون‌نگری نا سالم افراطی و شکرگزاری خداوند دو نیروی کاملا متضاد هستند. اولی ما را به عمق تاریکی و انزوا فرو می‌برد، در حالی که دومی نگاه ما را به وسعت آسمانی بی‌کران و درخشان بلند می‌کند. اولی ما را به درون خودمان محبوس کرده و اسیر می‌سازد؛ دومی ما را از خود بیرون می‌آورد و به سوی دیگران و خداوند متعال هدایت می‌کند. اولی ما را در تالاری پر از آینه زندانی می‌کند، جایی که تصویری تحریف‌شده از خودمان می‌بینیم؛ در حالی که شکرگزاری اندیشه‌های ما را با حضور پدر نورها، خدای نیکو و بخشنده، لبریز می‌سازد (یعقوب ۱: ۱۷).

فیلیپیان ۴: ۶ – ۷ در واقع مسیری را از اضطراب درونی به آرامش عمیق ذهن و قلب ترسیم می‌کند: «برای هیچ چیز نگران نباشید، بلکه در هر چیز با دعا و استغاثه، همراه با شکر گزاری، درخواستهای خود را به خدا ابراز کنید. بدین گونه، آرامش خدا که فراتر از تمامی عقل است، دلها و ذهنهایتان را در مسیح عیسی محفوظ نگاه خواهد داشت.»

رهایی از اضطراب درونی تنها با سپردن نگرانی‌هایمان به خدا کامل نمی‌شود؛ بلکه این تسلیمی باید با شکرگزاری همراه باشد. چرا که شکرگزاری ما را به عرصه‌ای بزرگ‌تر و وسیع‌تر از بارهای زندگی‌مان هدایت می‌کند؛ جایی که در گذشته، وفاداری خداوند را می‌بینیم و در آینده، وعده‌های او را در انتظار داریم—صلیب در پشت سر و آسمان و اورشلیم جدید در پیش روی ما قرار دارد. شکرگزاری ما را به واقعیتی متعالی بازمی‌گرداند و صدای انجیلی را که از تمامی افکار درونی ما فراتر است، به گوش ما می‌رساند.

در عهد قدیم، لاویان موظف بودند «هر صبحگاه به شکر گزاری و ستایش خداوند بایستند، و به همین ترتیب هر شامگاه، » (اول تواریخ ۲۳: ۳۰). اکنون ما، به‌عنوان فرزندان خداوند در عهد جدید، آیا نمی‌توانیم دست‌کم این رفتاری معنوی را در زندگی خود جاری سازیم؟ اگر صبح‌ها را با شکرگزاری از خداوند آغاز کنیم و شام‌ها را با قدردانی به پایان برسانیم، چه تغییری در زندگی‌مان رخ می‌دهد؟ اگر حداقل دو بار در روز، به نعمت‌هایی که خداوند به ما عطا کرده و به نیکویی، رحمت و فیض او که ما را تا ابد همراهی می‌کند (مزمور ۲۳: ۶)، توجه کنیم، شاید به این درک برسیم که شکرگزاری همان نردبانی است که ما را از انزوای درونمان به واقعیت و حضور خداوند می‌برد؛ یادآوری‌ای که به ما می‌آموزد تا خویشتن را فراموش کنیم.

بنابراین، ذهن خود را با حضور عیسی لبریز سازید. بیشتر اطاعت را بر تحلیل اولویت دهید. بی درنگ توبه کرده و  به گناهان خود را اعتراف کنید. افکار خود را در چیزهای نیکو و پسندیده مشغول سازید. دعوت پروردگار خود را با آغوش باز بپذیرید. و حتی در لحظاتی که احساس می‌کنید در خودتان گرفتار شده‌اید، همیشه و برای هر چیزی خدا را شکر کنید.

Previous
Previous

Next
Next